*سرزمین افسانه ها* |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
کوروش مسيح
تورات / کتاب اشعیای نبی
خداوند به مسيح خويش يعنی کوروش ، آن که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امّت ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشايم ، تا درها را در مقابل وی مفتوح سازم و در دروازه ها ديگر بسته نشود ، چنين می گويد : که من پيش روی تو خواهم خراميد و جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و در های برنجين را شکسته ، پشت بندهای آهنين را خواهم بريد و گنج های ظلمت و خزاين مخفی را به تو خواهم بخشيد تا بدانی که من ، یهوه تو را به اسمت خواندم ، خدای اسرائيل می باشم .
| لینک | چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ - A . R .S . H |
توضيح
در مورد مطالبی که در داخل وبلاگ گذاشته شده با بعضی شبهات روبرو شدم که لازم میدانم توضیح بدهم
مطالب به هیچ وجه از من نیست ( چون من اصلا صلاحیت ابراز نظر در این موارد رو ندارم ) بلکه فقط سعی کردم از منابعی که میشناختم چیزهایی رو جمع کنم و در کنار هم قرار بدم تا مطلبی ولو بسیار کوچک از لحاظ علمی به دست بیاد و سعی بساری داشتم تا در مقالات پیش داوری نکنم و بی طرف باشم ( نمیدانم تا چه حد موفق بوده ام )
ممنون از فحش هایی یا تحسین هایی که نثار من میکنید
| لینک | یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦ - A . R .S . H |
تاريخ ، ايران
1 - آيا از وضع ايران در حال حاضر راضی هستيد ؟
الف) بله ب) خير
2 - آيا خود را يک وطن پرست می دانيد ؟
الف) بله ب) خير
3 - در حال حاضر اگر ايران با يک کشور خارجی وارد جنگ بشود آيا به جبهه می رويد ؟
الف) بله ب) خير
4 - بزرگترين مشکل ايران را در حال حاضر چه می دانيد ؟
الف) اقتصادی ب) فرهنگی ج) سياسی د) اجرايي
5 - دوست داشتيد صلابت ايران در حال حاضر مانند چه دوره تاريخی بود ؟
الف) باستان ب) صدر اسلام ج) ورود شيعه د) قبل از معاصر
6 - محبوب ترين سلسله ی تاريخی در ايران از نظر شما کدام است ؟
الف) هخامنشيان ب) ساسانيان ج) طاهريان د) صفويان
7 - منفور ترين سلسله ی تاريخی در ايران از نظر شما کدام است ؟
الف) مغولان ب) سلوکيان ج) امويان د) قاجاريه
8 - زيبا ترين واقعه ی تاريخی در ايران کدام است ؟
الف) ورود اسلام ب) اخراج سلوکيان ج) ورود شيعه د) انقلاب اسلامی
9 - زشت ترين واقعه ی تاريخی در ايران کدام است ؟
الف) حمله ی اسکندر ب) ورود اعراب ج) حمله ی مغول د) انقلاب ايران
10 - محبوب ترين فرد تاريخی در ايران از نظر شما چه کسی است ؟
الف) کوروش کبير ب) شاه عبّاس ج) امير کبير د) آيت الله خمينی
11 - منفور ترين فرد تاريخی در ايران از نظر شما چه کسی است ؟
الف) اسکندر ب) چنگيز خان ج) تيمور لنگ د) محمّد رضا پهلوی
-----------------------------------------------------------------------------------------
۱ - برای جواب دادن به سوالات در پيام ها ی نظر بدهيد .
۲ - اگر جواب مورد نظر خود را پيدا نکرديد میتوانيد جواب ديگری را ضميمه کنيد .
با تشکّر
| لینک | یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦ - A . R .S . H |
لياخوف
به مناسبت به توپ بستن مجلس د رمیدان بهارستان به دستور سرهنگ لیاخوف
در سال ۱۲۸۷ خورشیدی د ر ۲ تیر
پالكونيك (سرهنگ) لياخوف افسر ارتش روسيه از طرف دربار تزار به ايران اعزام گرديد و در زمان سلطنت محمدعلي شاه فرماندهي بريگاد مركزي قواي قزاق را عهدهدار شد. لياخوف در مقابل وزير جنگ و هيچ يك از مقامات وقت ايران براي خود مسئوليتي قائل نبود و مستقيماً از پطرزبورگ كسب تكليف ميكرد. وي در 22 جماديالاولي سال 1326ق از طرف محمدعلي شاه به سمت فرماندار نظامي تهران منصوب شد و در 23 جماديالاولي به دستور شاه و توصيه «سرگي شابشال» روسي كه در خدمت محمدعلي شاه بود و «گارتويك» وزيرمختار روسيه در ايران، مجلس شوراي ملي را به توپ بست. بر اثر اين واقعه جمعي از نمايندگان مجلس را متفرق ساخت و عدهاي را كشت و قواي قزاق وارد مجلس شدند و دست به تخريب و غارت زدند و لياخوف از طرف محمدعلي شاه مورد قدرداني قرار گرفت.
لياخوف تا روز اول رجب سال 1327ق در خدمت محمدعلي شاه بود، ولي پس از فتح تهران توسط مجاهدان، تسليم اردوي مشروطهخواهان شد و از طرف عليقلي خان سردار اسعد و محمدولي خان سپهسالار تنكابني فاتحان مشروطهخواه تهران، تحت حفاظت يوسف خان اميرمجاهد قرار گرفت تا مورد حمله مشروطهخواهان واقع نشود. لياخوف، سوم رجب سال 1327ق استعفاي خود را تسليم سپهسالار وزير جنگ كرد و به پطرزبورگ رفت. در سال 1917 ميلادي (1326ق) كه انقلاب روسيه پديد آمد به ژنرال «نيكين» پيوست و چون تزار سقوط كرد به «باتوم» گريخت و در آنجا توسط سه تن گرجي كشته شد.
مهدي جنگروي
*
| لینک | سهشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦ - A . R .S . H |
شاه عباس
به مناسبت تولد شاه عباس صفوی
مصادف با ۷ / بهمن و ( غره ۹۷۸ هجری قمری در هرات )در سال ۹۳۵ خورشیدی
درگذشت ۲۴ جمادی الاول ۱۰۳۸ بهشهر
دوران پادشاهي شاه عباس اول ( 1038 – 996 ه.ق. ) فصل تازهاي در تاريخ دولت صفوي گشود . او را بايد پادشاهي زيرك و سياستمدار و قدرت طلب خواند . او كه از نزديك و دور جريان حوادث را دنبال مي كرد به فراست دريافته بود كه عامل اصلي آشفتگيها قدرت طلبي امراي قزلباش است . پس قبل از هر كار بر آن شد تا به اعمال اين اميران پايان بخشد . نخست با كمك مرشد قلي خان كه در راس امور نظامي و اداري قرار گرفته بود سران گردنكش قزلباش را از ميان برداشت . سپس او را نيز به قتل رساند و با انتصاب سركردگان و حكام ولايتها و ايالتها از درجات پايين تر كه به صورت كامل از خود او اطاعت داشتند سلطنت مطلقه اي را برقرار نمود . وي براي مقابله با ازبكان و عثمانيان و عقب راندن آنان نخست با دولت عثماني مصالحه كرد. آن گاه را براي جنگ با ازبكان به خراسان برد و تا سال 1007 ه.ق. نواحي مختلف اين ايالت را تصرف آنان خارج كرد . سپس در تجديد نظر در سازمان سپاه و انحلال قزلباش سپاه قوللر و شاهسون را پديد آورد و همكاري متخصصاني كه برادران شرلي از انگلستان به ايران آورده بودند ارتش را به سلاح گرم مجهز كرد. وي از سال 1011 ه.ق. به بعد با يك رشته عمليات تهاجمي كه تا سال 1034 ه.ق. به طول انجاميد مناطقي از قفقاز و آناتولي و عراق و عرب را از تصرف عثمانيها خارج كرد و مرزهاي مملكت را به حدود دوران شاه اسماعيل بازگرداند . همچنين با مقابله سياسي و نظامي با پرتغاليان در خليج فارس قدرت دولت صفوي را بر جزاير و بنادر خليج فارس برقرار نمود .
با استقرار مجدد امنيت و ثبات در داخل كشور و علاقه شاه عباس به تقويت بنيه نظامي و اقتصادي كشور فصل تازه اي در مناسبات ايران با كشورهاي اروپايي گشوده شد و يكي از نتايج آن رشد بازرگاني داخلي و خارجي به ويژه در زمينه توليد و فروش ابريشم وجلب منافع مالي فراوان بود . تمايل او به عمران و آباداني موجبات رشد معماري و برپايي بناهاي عام المنفعه ،راهها ،كاروانسراها ،پلها ، مساجد ، مدارس و نيز تعالي بخشهاي مختلف هنري را فراهم نمود كه شاخصترين پديده در عصر صفوي و حتي در تاريخ ايران محسوب مي شود .
اين پادشاه در حالي كه جانشين لايقي از خود باقي نگذاشته بود در 24 جمادي الاول سال 1038 ه.ق. ( پس از چهل دو سال پادشاهي ) وفات يافت . دولتمردان صفوي ، نواده او ( سام ميرزا ) را از حرمسراي سلطنتي بيرون آوردند و با نام شاه صفي به سلطنت نشاندند ( 14 جمادي الثاني 1038 ه.ق.).
*![]()
| لینک | سهشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٥ - A . R .S . H |
ستارخان
به مناسبت :
۱۲۹۲ خورشيدی ، درگذشت ستّارخان نامور به سردار ملّی ، از مبارزان دوره ی مشروطه
ستارخان سردار ملي (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغي در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كيلومتري مهاباد به دنيا آمد. سوابق زندگي او در دوران كودكي و نوجواني تا درگيريهاي جنبش مشروطه چندان معلوم نيست. از اطلاعات جسته و گريختهاي كه از وي به دست آمده، درمييابيم كه او با پدر خود در روستاهاي اطراف ارسباران به شغل پارچهفروشي مشغول بوده است.
ستارخان پس از قتل برادرش اسماعيل به دست نيروهاي دولتي به همراه خانواده خود به تبريز مهاجرت كرد و در محله اميرخيز اقامت گزيد و از داشها و لوطيهاي آن محله شد.
وي مدتي جزء سواران حاكم خراسان بود، از آنجا به عتبات عاليات سفر كرد، پس از چندي به تبريز بازگشت و به مباشري املاك محمدتقي صراف در سلمان مشغول گرديد. سپس به توصيه رضاقلي خان سرتيپ وارد خدمت قراسوران (ژاندارمري) شد و حفاظت راه مرند و خوي به او محول گرديد. چندي بعد مورد توجه مظفرالدين ميرزا (وليعهد) قرار گرفت، ضمن دريافت لقب خاني، از تفنگداران وليعهد در تبريز محسوب گرديد. ستارخان بنابر عادت لوطيگري در يكي از درگيريهاي خود با مأمورين محمدعلي ميرزا (وليعهد) در تبريز، مورد تعقيب قرار گرفت، از شهر گريخت و مدتي به راهزني پرداخت. سپس با وساطت بزرگان و معتمدين محل به شهر بازگشت و دلالي اسب را پيشه خود كرد.
در سال 1325ق انجمن ايالتي آذربايجان به واسطه رشادتهاي ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملي و سالار ملي اعطاء نمود.
با شروع انقلاب مشروطه در تهران و گسترش آن در سراسر كشور، مجاهدين و آزاديخواهان آذربايجاني و قفقازي به فرماندهي ستارخان و باقرخان به حمايت از مشروطيت قيام نمودند و در مقابل قواي 35 تا 40 هزار نفري اعزامي از مركز و خوانين محلي به فرماندهي عبدالمجيد ميرزا عينالدوله كه براي سركوبي قيام تبريز اعزام شده بودند به شدت مقاومت كردند و از تسلط آنها به شهر ممانعت نمودند. تبريز به مدت 11 ماه توسط قشون دولتي محاصره شد و از ورود آذوقه به شهر جلوگيري به عمل آمد. زندگي بر مردم بسيار سخت و طاقت فرسا گرديد. نهايتاً با وساطت قسنولهاي روس و انگليس و موافقت دولتهاي طرفين عدهاي از قواي روسيه به تبريز وارد شدند و راه جلفا را براي ورود آذوقه باز كردند. در نتيجه محاصره شهر به پايان رسيد و سربازان دولتي و خوانين محلي مخالف مشروطيت از اطراف تبريز دور شدند. بدين ترتيب نقشي كه ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطه و تبريز داشتند به پايان رسيد.
با حضور سربازان روسي در تبريز موقعيت براي ستارخان و باقرخان سخت و خطرناك گرديد. آنها به اتفاق جمعي ديگر از سران آزاديخواه به کنسولگري عثماني پناهنده شدند. سپس تحت فشار روسها و بنابر دعوت آيتالله محمدكاظم خراساني به همراه جمعي از مجاهدين در روز هشتم ربيعالاول 1328ق به تهران مهاجرت كردند. در تهران استقبال شاياني از آنان به عمل آمد و از طرف مجلس شوراي ملي مورد تجليل قرار گرفتند و دو لوح نقرهاي طلاكوب به ستارخان و باقرخان اهدا گرديد و براي هر كدام ماهيانه مبلغ هزار تومان مقرري از طرف مجلس تعيين شد و در پارك اتابك (محل فعلي سفارت شوروي) اسكان يافتند.
در جريان ترور آيتالله سيدعبدالله بهبهاني دولت مشروطه تصميم به خلع سلاح گروههاي مسلح گرفت، ستارخان با اين امر مخالفت نمود و با قواي دولتي به جنگ پرداخت در اين جنگ پاي او تير خورد و تسليم شد و 30 تن از نيروهاي وي كشته و 300 تن اسير شدند.
وي چهار سال پس از اين واقعه در تاريخ 28 ذي الحجه 1332 درگذشت و در باغ طوطي در جوار حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد.
ابراهيم حديدي
منابع و مأخذ:
1. رئيسنيا، رحيم؛ ناهيد، عبدالحسين. دو مبارز جنبش مشروطه. تهران، آگاه، بي تا.
2. بامداد، مهدي. شرح حال رجال ايران. تهران، زوار، 1347، ج 2.
3. معين، محمد. فرهنگ فارسي. تهران، اميركبير، 1364، ج 5.
4. اطلاعات عمومي جاويدان (تاريخ معاصر). مترجم فريدون سبحاني. تهران، دنياي دانش، 1376.

| لینک | جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥ - A . R .S . H |
ارتش ايران در دوران هخامنشی
سپاه جاويدان
پيش از داريوش ايران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غير حرفه ای اداره می شد . داريوش به تشکيل سپاه جاودان پرداخت که شمار ايشان به ده هزار تن می رسيد . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در ارگ آن شهر جای داشتند و فرماندة آن دژها را ارگبد می گفتند .
لشکر ايران به دو دستة پياده و سواره تقسيم می شدند و مسلح به تير و کمان و نيزه و شمشير و زوبين و خنجر و کمند و سپر و کلاهخود و زره بودند .
اسب و فيل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند .
ايرانيان در تير اندازی مهارت داشتند چنانکه هرودت می نويسد : پارسيان از کودکی به فرزندان خود سه چيز می آموختند که :· راست بگويند .
· راست بر اسب سوار شوند .
· راست تير بيندازند .
از زمان داريوش دوم ، جنگاوران يونانی نيز بعنوان مزدور در ارتش ايران راه يافتند و همين امر باعث تن پروری ايرانيان و انحطاط ارتش ايشان گرديد .
در ايران از زمان کوروش گردونه های جنگی نيز به کار می رفت . چرخهای اين گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند .نيروی دريايی :
در زمان هخامنشی ايران به دستياری رعايای فينيقی و يونانی خود دارای نيروی دريايی مهمی گرديد . اين نيروی ايران مرکب از سه گونه کشتی بود :
اول - کشتيهای جنگی که پاروزنان آن در سه رديف يکی بالای ديگری قرار می گرفتند .
دوم - کشتيهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .
سوم - کشتيهای کوچکتر که برای حمل و نقل خوار و بار استعمال می شد .
![]()
| لینک | سهشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٥ - A . R .S . H |
فرح ديبا
فرح ديبا همسر سوم محمدرضا شاه پهلوي در 22 مهرماه 1317ش در بيمارستان آمريكاييان تهران به دنيا آمد . پدرش سهراب ديبا از خانواده هاي بزرگ آذربايجان و مادرش فريده قطبي از خاندان هاي قديمي گيلان بود. جد پدري فرح، ميرزا محمود علاء الملك طباطبايي ديبا (شعاع الدوله) از رجال متنفذ عصر قاجار بود كه ساليان سال در وزارت امور خارجه خدمت مي نمود. او از بركشيدگان ميرزاسعيدخان موتمن الملك وزير امور خارجه ناصرالدين شاه بود كه پس از ورود به وزارت امور خارجه مدارج ترقي را طي نموده سال ها در كنسولگري و سفارتخانه هاي ايران خدمت كرده بود. علاء الملك در سال 1287ق براي بعضي مذاكرات سرحدي ايران و افغانستان ماموريت لندن يافت و با مساعي حاجي محسن خان وزير مقيم لندن با وزارت خارجه انگليس تبادل افكار يافت و قرار قطعي تعيين حدود ايران و افغانستان را داد. سپس به كارپردازي حاجي طرخان رسيد و پس از چند سال به قنسولي تفليس و سپس شارژ دافري پطرز بورغ نائل آمد. در سال 1303ق به وزير مختاري روسيه منصوب شد و عامل موثري در مناسبات ميان ايران و روس گشت. در دوران صدارت امين السلطان به تهران احضار و مامور سفارت عثماني گرديد. امين السلطان دستور دستگيري سه تن از آزاديخواهان بزرگ عصر مشروطه كه به دولت عثماني پناهنده شده بودند بدو داد. مساعي او در دستگيري اين سه تن به نتيجه رسيد اما در مورد دستگيري سيدجمال الدين اسدآبادي كاري از پيش نبرد و به دربار تهران احضار شد. در سال 1325ق به وزارت علوم و 1327ق به وزارت عدليه و بعد به سفارت كبري رسيد بعدها براي اعلان تاجگذاري محمدعلي شاه به دربار اطريش و ايتاليا و اسپانيا ماموريت يافت. پرنس ارفع الدوله، اسحاق خان مفخم الدوله، اسمعيل خان ممتازالدوله، محمودخان مفخم السلطان، صفاء الممالك و ساعد مراغه اي از تربيت شدگان او بودند.
ميرزا محمودخان پسرش سهراب را به مدرسه نظام سن پطرز بورگ گذارد تا به كسب آموزشهاي جديد نظامي بپردازد. سهراب پس از اتمام تحصيلات نظامي به فرانسه رفت و در رشته حقوق به تحصيل پرداخت، او پس از كسب مدرك ليسانس دانشكده حقوق به دانشكده افسري سن سير فرانسه داخل گشت و پس از فارغ التحصيلي به ايران مراجعت كرد و در قسمت دادستاني لشكر تهران به خدمت پرداخت. اما بخت با او يار نبود و در جواني هنگامي كه دخترش تازه 9 سال داشت بيمار شد و به مرض سرطان درگذشت.
پس از مرگ سهراب ديبا، فريده قطبي و فرح به خانه محمدعلي قطبي منتقل شدند. فرح تحصيلات خود را در مدرسه ايتاليايي ها و سپس مدرسه ژاندارك ادامه داد. او تا سن 16 سالگي در مدرسه ژاندارك به تحصيل پرداخت و پس از اخذ مدرك ديپلم متوسطه به دنبال پسردايي خود رضا قطبي به فرانسه رفت تا در رشته معماري مشغول تحصيل گردد.
فرح ديبا زبان فرانسه را به خوبي حرف مي زد و پاريس ميهن دومش محسوب مي شد. او بعدها پس از آشنايي با محمدرضا پهلوي و ازدواج با او همچنان اين شيفتگي را حفظ كرد و در طول مدت تحصيل با گروه خاص دوستان ايراني مقيم فرانسه مراوده داشت. اين گروه پس از ازدواج او به ايران آمدند و مصدر مقام هاي مهمي گشتند.
![]()
| لینک | پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤ - A . R .S . H |
داريوش بزرگ
داريوش ، پادشاه سلسله ی هخامنشی ، از سال پانصد و بيست و يک الی چهارصد و هشتاد و شش قبل از ميلاد سلطنت کرد . وی پس از سرکوب های داخلی پارسی ها ، به مصر و سپس با گذشتن از تنگه ی بسفر به تراکيای شرقی لشکر کشيد ؛ امّا پس از چند هفته پيشروی در روسيه ، مجبور به بازگشت شد . در زمان داريوش کشور هند ضميمه ی ايران شد . از مهم ترين رويدادهای اين دوران ، شورش شهر های يونيا بود . در لشکر کشی اوّل کاری از پيش نرفت ، امّا در جنگ دوم ايرانيان شکست خوردند . اين شکست برای امپراطوری اوّل و بزرگ جهان چيزی کمتر از گزش يک زنبور او را تهديد کرد ولی به نظر طرف مقابل يک پيروزی ارزشمند بود . داريوش به رغم قدرت فراوان و فتوحات بسيار ، قبل از سرکوب شورش مصر و ادامه جنگ با يونانيان درگذشت و پسرش خشايارشا ، جنگ با يونانيان را ادامه داد . سازماندهی داريوش در ايران ، نه تنها تا اواخر امپراطوری هخامنشيان ادامه يافت ؛ بلکه از سوی اسکندر و نيز اشکانيان مورد تقليد قرار گرفت . وی نمايندگانی به کابل و سند ، تا اقيانوس هند در شرق و سيسيل و ايتاليا در غرب فرستاد . کشتی های ايران ، پس از حفر کانالی از رود نيل تا سوئز ، از طريق دريای سرخ تا مصر رفت و آمد می کردند . تاسيس چاپارخانه (پست) و ضرب سکه ی طلا از ديگر اقدام های اوست .آرامگاه وی در نقش رستم ، نزديک تخت جمشيد واقع شده است .
نثارش باد عشق و ايمان ،
هر کس قلبش برای ايران و ايرانی می تپد .
| لینک | شنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٤ - A . R .S . H |
جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ايران
ظهور باستانگرايي آريايي در قرن نوزدهم و گسترش آن در دوره پهلوي ارتباط تنگاتنگي با هدفهاي استعماري بريتانيا در ايران داشته است. سياستگزاران انگلستان به منظور توجيه سلطه و حضور همهجانبه خود در ايران موج باستانگرايي آريايي و تمركز مطالعات تاريخي بر روي 2500 سال تاريخ شاهنشاهي را گسترش داده به طوري كه تمدن 4000 ساله پيش از هخامنشيان و تاريخ 14 قرن حضور اسلام در ايران به بوته فراموشي سپرده شد.
دست اندركاران جشنها در راستاي اهداف خاص خود كه به نحوي ظريف با آرمانها و اهداف صهيونيسم پيوند داشت حاضر شدند بنياد شاهنشاهي را كه از دوره مادها در ايران سابقه داشت به كورش كه در نزد يهوديان، مسيح موعود يا مشياه نام گرفته بود پيوند نمايند. چنانچه در مرداد ماه سال 1340 جشن 2500 ساله آزادي يهود در اسرائيل برپا شد و سومين كنگره يهود به سپاسگزاري از كورش اختصاص يافت و آهنگسازان اسرائيل آهنگي براي كورش تهيه كردند كه بعدها در جشنهاي شاهنشاهي نيز مورد استفاده قرار گرفت.
انديشه آريايي و اعتقاد به يك پادشاه مقتدر و يك ديكتاتور مصلح از اصول ايدئولوژي حكومت پهلوي بود و اشخاصي نظير محمدعلي فروغي كه خود از دستپروردگان مكتب جلالالدين ميرزا و ميرزا ملكم خان و... بود به تبيين آن پرداختند و بدين سان جلوس كورش هخامنشي بر اريكه قدرت مبدأ تاريخ ايران قرار گرفت و اين جريان در دو دهه پاياني حكومت پهلوي شدت گرفت. چنانچه بر اثر خودبزرگبيني، برتريجويي و كسب وجهه بينالمللي محمدرضا پهلوي بنا بود جشنهاي 2500 ساله درسال 1340 برگزار شود و بارها به علت وضعيت بغرنج اقتصادي و مضيقه مالي دولتي به تعويق افتاد.
بالاخره محمدرضا پهلوي در مهر ماه سال 1350 به روياهاي خود جامه عمل پوشاند و يكي از عظيمترين و پرهزينهترين جشنهاي تاريخ معاصر ايران و جهان را در تخت جمشيد شيراز در كنار آثار به جا مانده از كاخهاي پادشاهان هخامنشي برگزار نمود و شهرك مدرني بنا كرد كه همه چيز آن ازساختمان گرفته تا مبلمان، غذاها و... غيرايراني بود. در اين جشن 24 پادشاه و امير عرب، 5 ملكه، 21 شاهزاده، 16 رئيسجمهور، 3 نخستوزير، 4 معاون رئيسجمهوري و 2 وزير خارجه از 69 كشور جهان و دهها تن از شخصيتهاي علمي، هنري، فرهنگي و نمايندگان رسانههاي خبري ايران و جهان حضور داشتند.
---------------------------------------------
منابع و مآخذ:
1. فصلنامه تاريخ معاصر ايران، سال دوم، شماره پنجم، بهار 1377.
2. جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي به روايت اسناد ساواك و دربار: بزم اهريمن. شهريور 1377.
3. از دوران شكوهمند كورش تا عصر پرافتخار پهلوي. كميته انتشارات و تبليغات حزب مردم شهرستان كرج، آبان 1350.

| لینک | دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٤ - A . R .S . H |
کوروش کبير
کوروش ( سيروس در انگليـسي، و کوروس در يوناني ) در تاريخ يکي از چهرهاي شاخص شناخته شده است. موفـقـيت او در شکل گيري امپراطوري هخامنشي، نـتـيجه و آميزه اي از هوشياري و مهارتهاي او در ديـپـلماسي و نظامي گري؛ و همچـنـين خلق و خوي او و داشتن دانايي و درايت کامل او از کشور بود. ايرانـيان او را " پدر " ؛ و يونانـيان، با آنکه کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند يک مرد قانونگذار و قانون نگر مي ديدند؛ و يهوديان به او مانند يک روحاني مقدس احترام مي گذاشتـند
آرمانها و ايده آل هاي او بسيار بالا بود؛ و به هيچ کس اجازه و حق قانونگذاري نمي داد مگر اينکه آن کس از لحاظ توانمندي از آنچه که دارد بالاتر باشد. از لحاظ يک رئيـس و مدير و مجري، فراست و بـيـنش زيادي داشت، و خودش را يک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در نـتـيجه ميتوانست راحتر از جهانگشايان گذشته قانون بگذارد.
انسانـيـت او مساوي بود با آزادي با افتخار، که همين باعـث مي شد که او مردم را در يک سطح نگاه کند، که همين شخصيـت او باعـث شد که بقيه شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند.
تاريخ حتي از اين هم فراتر رفتـه و به او لقب هايي مانند نابغـه، سياستمدار، مدير و رهبر تمام مردها، و اولين مُبلغ و متخصص در فن لشکر کشي و تدابـيـر جنگي داده است. کوروش براستي و حقيـقـتاً که لياقت دريافت کلمه " کبـيـر " را دارد.
کوروش کبـير بعـد از پـيروزي بر آستـياگ، آخرين پادشاه ماد، در 550 قبل از ميلاد به قدرت رسيد. بعـد از چندين پـيروزي بر پادشاه ليدي ( ترکيه کنوني )، کروسيوس، در 546 قبل از ميلاد، و بعـد از موفـقـيت يک رشته عـمليات جنگي بر عـليه بابل در 539 قبل از ميلاد، کوروش بـنـياد يک امپراطوري عـظيم را گذاشت؛ که از درياي مديـترانه در غـرب شروع و تا شرق ايران، و از شمال از درياي سياه تا به کشورهاي عـربي بود.
کوروش در سال 530 قبل از ميلاد در جنگي که در شمال شرقي امپراطوري اش داشت، کشته شد. گزنـفون در نوشته هاي خود گفته : " او توانايي توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتي از دنـيا داشت، که همه را متحـير بکند، و هيچ کسي کاري که به زيان و ضرر او باشد انجام نمي دهد. تمام خواسته هاي مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام مي داد و هر کسي آرزو داشت که در امپراطوري او زندگي کند ".
| لینک | جمعه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٤ - A . R .S . H |





